تبليغاتX
بسم الله ی برای رکعت دوم

بسم الله ی برای رکعت دوم

چشم میمالم هنوز گوئی از خواب قرون برخواستم

http://www.magickeys.com/books/

http://storynory.com/

http://www.bygosh.com/childrensclassics.htm

http://storynory.com/archives/educational-stories/

براي شعر

http://www.poetry4kids.com/

http://www.gigglepoetry.com/

اگه باز نشدن

هشتاد با رفرش كن

My Dog Fred

I have a dog.
His name is Fred.
He won't play fetch.
He won't play dead.

He won't shake hands
or sit or stay
or bark or beg
or run and play.

He won't roll over,
shake or crawl.
In fact, he won't
do tricks at all.

When folks ask why
I tell them that's
because my dog
was raised by cats.

--Kenn Nesbitt

http://www.poetry4kids.com/poem-546.html

اين هم مثال

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مهر 1389ساعت 0 قبل از ظهر  توسط مومیایی  | 

دنیای بدون تو!!

توي يه وبلاگ خوندم كه نوشته بود من بايد حجابم رو حفظ كنم تا تو در دينت استوار باشي(خطاب به مردان و ئر اثبات پست بودن انها)

 

من هم اين توجيه را براي حجاب شنيده ام.

حال ميگويم نه؛ تو ازادي .

در همه جاي دنيا ادمها ازادند.

 تو اي زن ازادي موهات دستات گردنت اصلا لخت بشي. به كسي چه مربوط؟ برو هر كار خواستي بكن.

اين جهنمي كه شما براي من ساختيد. دنياي رنگ و عشوه مد و پودر و ماتيك.

چقدر حسرت مثل شما بودن را كشيده بودم چقدر حسرت تو چشم بودن احترام ديدن صحبت با لبخند را كشيدم. چه دنيايي با همه سازهاي شاد و رنگهاي شاد .دنياي بدون مرز.

اي زن ازاد كاش ميدانستي ازاديم  را به زنجير كشيدي. بال و پرم را اتش زدي.

اي زن ازاد من هر روز بر سر گهواره دخترم از تو شكايت ميكنم.

اين تو بودي كه باعث شدي من تا سر كوچه هم نتوانم بروم چون مادرم دوست نداشت مانند تو باشم. تو بودي كه مرا از تحصيل محروم كردي.تو بودي  كه باعث شدي من يك ماتيك كوچولو هم نزنم چون شوهرم دوست نداشت من مثل تو باشم . تو باعث شدي دوربينهايي در كمين زندگي شخصي من باشند چون ديگران فكر كردند از جنس توام. تو باعث شدي حتي اون زالوي سر كوچه يا فلان شخصيت.. احترام حضورم رو بشكنه .تو دنياي كم رنگم رو بي رنگ كردي.

اي زن ازاد من هر روز به دخترم ميگويم كه تو هيچ هيجاني برايم نگذاشتي .تو حتي به خودت رحم نكردي. خسته از لاس زدنها دنبال يك گوشه تاريك براي رفع خستگي عصباني از دنيايي كه تو برايش زيادي قاطي اهنگها و صداها اسير رنگها كه ان چهره افتاده و خسته پنهان كني خالي از عشق و دوست داشتن پراز نفرت وشك و دلمردگي.

ميتوانست زندگي بهتر از اين باشد اما تو پشه هاي اطرافت زيبايي همه روياهايم را گرفتند . نه تنها دين ديگران كه  زن بودن من به مسخره گرفته شد.

به دخترم ميگويم كه دنياي بدون تو چقدر زيباست من اين دنيا را ديده ام.

 به او ميگويم.............
+ نوشته شده در  سه شنبه ششم مهر 1389ساعت 11 بعد از ظهر  توسط مومیایی  | 

عدو شود سبب خير اگر خدا خواهد

از اول از تلويزيون بدم مياومد.تا مياومدي دهنتو وا كني اون دكمه لعنتي رو ميزدن

يصبرانه منتظر تمام شدن اخبار بعد فيلم ها شروع ميشد و اخر شب به نقد انها.

چقدر لحظه هايي كه ميتوانستم حرف بزنم كم بودند. ولي من ان روز دنيايي ساختم كه در ان فيلم ها همه در تلويزيون ظبت ميشدند ادمها بعدا اون ها نگاه ميكردن. ادمهاي دنياي من سر سفره غذا مجبور نبودن كه تند تند حرف بزنن. اه دنياي قشنگ هنوز هم گاهي بهش سرك ميكشم.

اما حالا حالا كه گوشم نميشنود تلويزيون چقدر قشنگ است. هر موقع كه اخبار ميدهد شوهرم مشتاقانه سعي ميكنه به من بفهمونه كه چي ميگن و چه خبره. فيلمها رو برام عين قصه هاي شب راديو  تعرف ميكنه.حتي بعضي وقت اونقدر غرق ميشه كه چهره ادمهارم توصيف ميكنه. ديشب يه كم حال نداشتم. زودتر رفتم بخوابم. تا اخر فيلم تند تند رفت و اومد فكر كنم يه سيزده چهارده باري شد. چقدر تلاش او براي توضيح فيلم منو حيرت زده كرد.لحظه به لحظه ... . حركات و رفتارش باعث شد ناخوداگاه دلم بگيره. دلم ميخواست صداشو بشنوم كه مجبور نشه هي اين فاصله رو بياد و تو صورتم خم بشه بعد بدو بره. رفتم توي حال نشستم و وانمود كردم دارم فيلم ميبينم ولي همه اون لحظه ها داشتم از خوشحالي ميمردم كه چقدر منو دوست داره.چقدر حوصله داره. واي چقدر من حالم خوبه. دلم ميخواست مثل بچگيام يه چوب سوار ميشدم و با اسب تندرو خيال همه عالم رو خبر ميكردم كه....

 

ای خدا مرسی

+ نوشته شده در  شنبه سی ام مرداد 1389ساعت 8 قبل از ظهر  توسط مومیایی  | 

سوره ناس

In the name of Allah

The most gracious¸ the most merciful

1.       Say“ I seek refuge with (Allah) the lord of mankind¸

2.       “The king of mankind -

3.       “The Ilah (GOD) of mankind¸

4.       “From the evil of the whisperer (devil who whispers evil in the heart of men) who withdraws (from one whispering in ones heart after one remembers Allah).

5.       “Who whispers in the breasts of mankind.

6.       “Of jinn and men.”

انشالله تا اخر اين ماه مبارك يه ايميل برا خودت بز كني منم راحت بشم 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم مرداد 1389ساعت 5 قبل از ظهر  توسط مومیایی  | 

عادت کنیم که به هیچ چیز عادت نکنیم

پلنگان به دویدن عادت کردند.

یک جانباز میگفت :آدم به درد عادت نمی کنه.

--هش بولمزدیخ دامدی داشدی دواردی    هریر گلدی شلاغ اتپ قاچاردیخ........ آلله نجه قم سیز قمسیز یاشاردیخ

 

فتح الله زاده میگفت: زنان ترک سختی ها رو تحمل میکنند.

هاشم زاده داد زد مثلا اگه تحمل نکنن چه غلطی می کنن؟

--صبر با تحمل خیلی فرق داره.کاش همه مادران به فرزندان خود صبور بودن را یاد بدهند.

 

دویدن را از کرم یاد گرفتم.

اگر مورچه از خدا طلب بال نمیکرد پرندگان او را در اسمان نمیدیدند و او هنوز زنده بود.

--یک پلنگ زخمی لذت دویدن را بیشتر میداند یا یه کرم؟ الله هش کیمی وردغی نعمتلردن قویماسن

 

بدترین چیزی که ما به آِن عادت کرده ایم وجود پدران و مادرانمان هستند . برای قدر دانی از آنها منتظر روز خاصی نباشید چون خیلییییی خیلییی زود دیر میشه.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم تیر 1389ساعت 12 بعد از ظهر  توسط مومیایی  | 

تنهایی

با کفشهایم در خیابان راه بروم و به خدا فکر کنم بهتر است تا در مسجد بنشینم و به کفشهایم فکر کنم

رامین احمدی

انگار همیشه جای یک تن خالی ست

این بار کسی نیست نه!اصلن خالی ست

یک نیمکت نشسته دارم  در خود

جای دو نفر همیشه در من خالی ست

جلیل صفربیگی

گاه در اوج تنهایی احساس خوبی دارم و گاه همه هستند و من از تنهایی دارم خفه می شم. کاش کسی جوابی داشت٬ کاش ..

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم خرداد 1389ساعت 4 بعد از ظهر  توسط مومیایی  | 

تهران

 

باورم نیست دلم این همه نازک شده است...

تهران .

شهری که برام مثل شهر زمرد بود.ریشب تو غربت بیمارستان همه چیزو مرور میکردم. یاد وقتی افتادم که وقتی مامان بستری بود اونقدر ادم ریخت تو بیمارستان که مریض بد بخت از حال رفت.

یاد وقتی که پدرم بستری بود و تا راهرو ادم بود. من همیشه به این فکر میکردم که کاش این مردم یه جور دیگه ای بودند.

2 روز بود که کسی پیشم نیومده بود از غصه حالت خفگی داشتم. با حسرت به گوشی زل زده بودم شاید یه اسمسی یه چیزی ...

چقدر وحشتناکه  ادم احساس کنه فراموش شده. چقدر وحشتناکه بدونی دیگه کسی بهت احتیاج نداره. چه احساسی دارید اگه کسی نبودنتونو احساس نکنه..

اخیییییییییییش همه الودگی  و کثافت این هوا رو دیروز گریه کردم و امروز سبکتر از همیشه به خونه برگشتم.

به قول شهید مطهری : ما ایرانیا یا از این ور الا کلنگ می افتیم یا از اونورش

راستس یه جواب برا دوستایی که میخواستن بدونن مردم تهران چطورن : مثل تلبلوی جیغ ادوارد مونک البته مثل هر گروهی استثنا هم دارن.
+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم خرداد 1389ساعت 4 بعد از ظهر  توسط مومیایی  | 

راه زیبای جهان آرزو

بهترین مطلبی که بعد از مدتها خوندم مصاحبه ای که یه قسمتهاشو گذاشتم.

-نسل جوان به دليل اينکه منافع و دنيايشان شخصي شده و افق نگاهشان محدودتر شده و آرزوهاي بزرگي ندارند، به آرمان و اميد نسلهاي گذشته ميخندند. حتي زماني که در راه رسيدن به آرزوهايشان قدم بر ميدارند و متوجه سختيهاي اين راه ميشوند، انگيزهشان از بين ميرود.

-در سال‌هاي اول انقلاب، همه اميدوار بودند و مي‌خواستند دنيا را عوض كنند، آرزوهاي بزرگي در سر اهل قلم بود؛ اما امروز، اهل قلم خيلي بدون آرمان شدند، دغدغه‌هاي آدم‌هاي عادي را دارند و مشكلات زندگي آنها را اذيت مي‌كند. حتي نسبت به مردم و دانشجويان و قشرهاي ديگر آرمان‌گرايي كمتري پيدا کردهاند.

 

کسي که آرمان و باوري براي زندگي ندارد نمي تواند پيامي را انتقال دهد. در اين جريان فقط نويسنده ها مقصر نيستند چرا که ارزش هاي جامعه عوض شده است.

براي رسيدن به هر آرزويي، جاده کتاب، مناسبترين راه است.

سيد علي کاشفي

 متن کامل 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 0 قبل از ظهر  توسط مومیایی  | 

بازار

در بازار امروز صحبت از عرضه و تقاضا است .هر جا تقاضا باشد .......... .

ما تقاضاي محبت داريم

لطف كنيد عمده فروشي كنيد با برچسبي معتبر(اينجا تقاضا بالاست).

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت 11 بعد از ظهر  توسط مومیایی  | 

دوست من!!!

دوست من ، همبازی بهشتی ام ! نمی دانم چقدر دلم برایت تنگ شده .

هنوز آخرین جمله خدا توی گوشم زنگ میزند:

"از قلب تو تا من یک راه مستقیم است، اگر گم شدی از این راه بیا."

 بلند شو ، از دلت شروع کن . شاید دوباره همدیگر را پیدا کنیم.

 http://afshin112.blogfa.com/

-------------------------------------------------

متن کامل این متن خیلی قشنگتر است اگه خواستید یه سری بزنید ولی مثل من بی مرفت نباشید یه نظری بدید

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت 2 قبل از ظهر  توسط مومیایی  |